یه شب بد و یه روز خوب
کاش من همه بودم و با همه دهانها تو را صدا میزدم بنام حق سلام به عروسک کوچولوی خودم بعد از چند روز دل درد حسابی که خیلی اذیتت کرده بود شکر خدا بهتر شدی و رفتیم عروسی. دقیقا تا شب قبل از عروسی حال نداشتی و حتی شب قبل تا 4:30 صبح گریه میکردی. بردیمت درمانگاه شبانه روزی ، همیشه این تو ذهنم هست که پزشکای اونوقت شبی یا چیزی بارشون نیست یا اگرم باشه اینقدر خوابشون میاد که نمیفهمن چه خبره... (البته نه تو همه درمانگاهها) خلاصه از شانس ما دکتری که تورو دید گزینه دوم بود یعنی خوابه خواب بود. اصلا معاینه نکرده گفت دخترتون تب داره گفتم چی میگی دکی ، میگم دل درد داره واسه من قاطی کرد و گفت : ببخشید ...





